آغاز سفرنامه با اولین مسافرت ...

بعد از اینکه یک ماهگی فرشته کوچولوی ما تموم شد دیگه تصمیم گرفتم که برگردم خونه خودمون و زحمت رو کم کنیم
البته از اون جایی که دردسرهای ما تمومی نداره واسه بابام ، زحمت این یکی هم افتاد رو دوش آقاجون که ما رو تا یزد بیاره
.من و فرشته کوچولو و بابایی به اتفاق آقا جون و مادر جون از شیراز حرکت کردیم که بیایم بابام هم این فرصت رو غنیمت شمرد و گفت حالا که تا اینجا اومدیم بیاین یه سر هم بریم اصفهان خونه عموت
ماهم از خداخواسته گفتیم به به بریم و خیلی استقبال کردیم
بله دقیقا گل پسرما 38 روزه بود که اولین مسافرتش به اصفهان رو رفت که میشد 20 دی ماه و همه جا هم سرد و برف زیادی میبارید مخصوصا اصفهان.خیلی زیاد نتونستیم بمونیم چون هم دایی محمد خونه تنها بود و آقاجون ایناتو فکرش بودن که سریع برگردن هم اینکه بابایی هم باید برمیگشت سر کار که مرخصی نداشت
2 روز موندیم و برگشتیم اونجاهم خیلی بهمون خوش گذشت و عموجون هم به خاطر تولد گل پسر 100 تومن بهش کادو داد
راستی اینم بگم که خاله فاطمه هم خودش رو با اتوبوس بهمون رسوند که بیاد اصفهان 
ولی خوب عکس زیادی هم از اون روز نداریم 







آغاز سفرنامه با اولین مسافرت ...
